<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
اگر فیلم "بی وفا"را دیده باشید متوجـه خـواهـید شـد که زنـان مـعمـولا وقـتـی مـورد وسوسهو اغوای شخص دیگری قرار میگیرند ممکن است دچار انحراف شوند. شاید اوپشیمان شود و دوباره برگردد اما به چه قیمتی؟ آیا ارزش آن را دارد؟فساد اخلاقی و عدم داشتن پاکدامنی برخی از زنان باعث میشود این عمل ناپسند انجام گيرد.
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
خیانتزیان آورترین عمل در یک ارتباط است که نه تنها منجر به صدمات غیر قابلجبران به طرفین می شـود، بلـکه اعتماد و اطـمیـنان کسـی كه مورد خیانتقرار گرفته شده را نیز نسبت به افراد دیـگر از بین خواهـد برد. مـعمولانارضایتی از مسائل گوناگون در یک رابطه باعث خیانت می شود ولی در کل هیچعذری برای این عمل نکوهید...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تا چشم کارمیکرد قبربود پیش خودم گفتم یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره؟ یکدفعهمتوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلو رفتم برگهای روی قبررا کنار زدم کهبراش دعا کنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندسالهپیش دله منو شکسته بود...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
سکوتنکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تالحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها.............تنها لحظه های با تو بودنرا مرور می کنم.......... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظهها.........!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چهبی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی ...
عشق
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
معشوقياز عاشقش پرسيد...من قشنگم؟عاشق جواب داد ...نه . دلش ميخواد با اونباشه؟ باز جواب داد ... نه .....اگه ترکت کنم گريه ميکني؟ .... نه . معشوق با چشمان پر از اشک مي خواست عاشق رو ترک کنه که اون دست معشوق روگرفت و گفت: تو قشنگ نيستی بلکه زيبايي ... من نميخوام با تو باشم مننياز دارم با تو باشم ... اگه...
فراموشت نمیکن
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
سکوتنکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تالحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها.............تنها لحظه های با تو بودنرا مرور می کنم.......... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظهها.........!!!!!!!!!!!!!!!! نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چهبی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی ...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزهای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار میگیرد و آدمهایی که سخت مشغول زندهها و مردهها هستند از کنارم میگذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
طرف لکنت زبون داشته.زنگ میزنه اورژانس که بیانجنازه ی همسیاشو ببرن!span>میگه:اااالو اااوورجانس ،این ههههمسسسایمووون ممممرده!span>یه آمبولانس میفرررررستین؟!…طرف میگه: آدرستون؟!span>یارو تا میاد آدرسو بگه زبونش بند میاد میگه: ظظظظظ!… … … طرف میگه :ظفر منظورته ؟span>میگه: نننننننـــنه!span>طرف فکر میکنه...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
br />یک نفر می پرسدکه چرا شیشه شکست؟!مادری میگوید:((شاید این دفع بلاست...))یک نفر زمزمهکرد:((بادسرد وحشی مثل یک کودک شیطان امد ، شیشه پنجره را زود شکست.))کاش امشب که دلممثل ان شیشه مغرور شکست ، عابری خنده کنان می امد ، تکه ای از ان را بر می داشت ،مرهمی بر دل تنگم می شد.اما امشب دیدم ،هیچ کسی هیچ نگف...
<no title>
-
تاریخ: 1392/1/23 ساعت: 19:01
هـیرتافـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالیبود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر بادخـتر جوان ۲۱ سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسیکرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکدهبه ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء ...